فایم موشک روز پنج شنبه


۸۵/۳/۱۹
 

((کم پيش مي آيد که من با اين ستون عاشقانه هايم  زیاد ور برم..ولی دوستش دارم.حالا حرفهايي را برايتان مينويسم که  گاهي براي خودم هم زمزمه اشان نمي‌کنم.سختم است.بغضم مي آيد.تلخيش را ببخشيد.پاي برگه‌ي اين نوشته... شايد براي همين نور چشم من است.يا عشق.)).

                                            هشتاد .هفتاد.نود .صد.بيام؟ 
                                        چهل .شصت .ده.بيست.صد.بيام؟
**
گفتند باغ نرویم. باريک و بي‌رمق می شویم.

هزار اطلس اشک در باغ چشمان بهروز موج مي‌زد.
 گفتم چه مي‌کني باخودت پسر؟
گفت کاري به کار دلم نداشته باشيد. براي نگارم(.......) چشم گذاشته‌ام.
پشت همين شمشادهاي سر به آسمان زده

بازيست... چشم گذاشته‌ام... مي‌آيد.
**
نمي‌دانم کجاي قصه غصه شد. (شاید آقا پلیسه)

سيب که گفتم بيا.....گلابي که گفتم....
نه تو را به خدا اخم نکن به نگاهت نمي‌آيد.
اصلا گلابي کجا بود اين فصل پر شکوفه‌ي عاشقي.
و من
آنقدر غرق آبي پيرهن و گرم از سرخي گونه‌هاي ايلياتي‌ات شده بودم که فراموش کردم:
آخر دختر خوب  (ساناز)؛ اينها که قانون‌هاي بالابلندي نيست.اینقدر گریه و زاری نکن به قول معروف یا خودش میاد یا نامه اش
اصلا شکوفه‌ي سيب که اين رنگي....
**
..من..آنقدر ماندم که،خود پوست هندوانه.. همبازيم شد.
کم کم محبوب و مارال وساناز و....  هم آمدند. بعد پچ‌پچ‌هاي مبهمي از داغ دل پیمان شنيدم.
قصه‌ي عاشقي کوتاه خودم ومحمد  را ياد گرفتم.
پاي درددل‌هاي دلداده‌گي شعمداني به شب‌بوها نشستم.
                                                   شاعر شدم.
**
چه خوش خيال بود پسرک(پیمان)
تمام غصه‌اش اين شده بود که
چگونه  هنگامه‌ي آمدن محبوب را... با لمس حرير پيرهنش هشياريش را به رخ آفتابگردانها بکشد.
تا هم تو نسوزي در اين بازي شروع نشده سخت... هم... خودش.
**
نيامدي... دلم سوخت... آتش به جان باغ علی پور مفخم افتاد.
.سيب بود و آلو هلو و هندوانه و آن شب نيامده‌ي آمدنت هزار و دومين افسانه‌ي يلداها شد.
نيامدي... اما هنوز... عزيز بالا بلند..
میثم در پس اينهمه هواي بي‌حوصله‌ي صميمانه چشم به جاده های پر پیچ و خم سیاخ دارنگونب سته بود.
در اين آفت‌زده (محمد)باغ خاطرات نيمه کاره رها کرد... برايت چشم گذاشته 
                                                                و بغضش را بازي مي‌کند.
                    و گرمش است.  
                      عجيب گرمایی.
                                    چهل . هشتاد. سي .پنجاه صد.بيام؟
                                  ده .هفتاد .چهل .پنجاه.نود.صد....نيومدي؟... بيام؟.



 

نوشته شده توسط پور پوری در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 ساعت 18:3 موضوع | لینک ثابت